2008/07/17

همینه که عاشق بچه هام!!

آسا، دخترکی که هنوز سه سالش نشده است، مشغول تماشای کارتون تام و جری بود. دختر کوچولوی کارتون به تام و جری گفت که پدرش در زیر بهمن مرده است. آسا به من نگاهی کرد و پرسید: بهمن؟ گفتم: "وقتی یه عالمه برف، با سرعت خیلی زیاد از کوه پایین بریزه بهش می گن بهمن." او هم سری به نشانه فهمیدن تکان داد. بعد از چند دقیقه پرسیدم: "آسا جونم، وقتی یه عالمه برف، با سرعت خیلی زیاد از کوه پایین بریزه چی می گن؟" جواب داد: می گن واااااااااای ی ی ی چقدر برف اومده!!!
**************************************
سر ظهر رسیده ام به کتابخانه. مادربزرگ و نوه کوچولو، آرش چهارساله، در حال ناهار خوردن هستند. مادربزرگ تعارف می کند که در صرف ناهار همراهی شان کنم. تشکر می کنم. مادر بزرگ رو می کند به آرش و می گوید:"به پریسا جون بگو بیا یه چیزی بخور جون بگیری" آرش کوچولو به طرفم نگاهی می کند و می گوید:"پریسا جون بیا یه چیزی بخور جونت در بیاد."

1 comments:

دختر گیسو طلا گفت...

در دوران دانشجویی من خواهرک می گفت :خواهر چقدر درس می خونی خودتو بازنشسته کن بیا خونه