2008/08/09

پچ پچانه ها!!

پچ پچ نخست:
در یک ساختمان، زن جوان زیبایی به همراه دخترش زندگی می کند. او به دلیل زن بارگی و بدرفتاری های شوهر، از وی جدا شده است. وی و مرد جوانی که سال هاست وی را دوست دارد می خواهند ازدواج کنند اما به دلیل مسایلی این جریان به تاخیر افتاده است.

در حیاط ساختمان:
زن اول: می بینی پرده های خانه ی فلانی کیپ کشیده شده؟
زن دوم: خوب؟
زن اول: نامزدش می خواد بیاد. آخه این یه نامزد داره که ... .

چند روز بعد در راه پله:
زن سوم: دخترکت کجاست؟ صداش نمیاد؟
زن اول: رفت پیش فلانی. رفتم دنبالش گفت بذار پیشم باشه. منم الان تنهام حوصله م سر نمی ره. بهش گفتم: آخه نامزدت می خواد بیاد. گفت نه الان نمیاد.
نیم ساعت بعد:
زن سوم: فلانی که خودش نمی گه نامزدم چرا این می گه نامزد؟
شوهر زن سوم: ....

با راوی به این فکر می کنیم که آیا نمی شد مکالمه ی دوم این گونه باشد:
زن اول: دخترکت کجاست؟ صداش نمیاد؟
زن دوم: رفت پیش فلانی.

پچ پچ دوم:
در خانه ای دختری روستایی کار می کند که خواهر صاحب خانه بی اجازه به وسایل دختر سرک کشیده و قرص ضد بارداری در وسایلش پیدا کرده است. خواهر صاحب خانه هیچ کس را از این خبر بی بهره نگذاشته. دختر این روزها جذابیت هایش انگار برای مردان دور و بر آشکارتر شده. خواهر صاحب خانه، دختر را متهم به برقراری ارتباط با پسر متاهل خانه می کند. دختر بی خبر از همه جا و گریان از قضاوت ها جواب سونوگرافی و کیست تخمدان را نشان می دهد. دختر روستایی کارگر را پدر به خانه احضار می کند.
دختر خواهر صاحب خانه کمی پیش سقط جنین کرد و مادرش که داشت به وسایل دختر روستایی کارگر سرک می کشید هیچ گاه دلیل ماندگاری یک هفته ای دخترش در خانه ی دوست را نفهمید.

پچ پچ سوم:
زن که تازه دخترش عروس شده است در میان جمع به زن جوانی می گوید من به مادرت هم گفتم اگر می خواهی بچه دار شوی الان دیگه موقعش است. زن جوان لبخند می زند و به من نگاهی می کند. زن انگار متوجه این سکوت نمی شود و ادامه می دهد. زن جوان پاسخ کوتاهی می دهد. زن اما ول کن نیست و از بچه و روزی و زندگی می گوید. زن جوان از تمایلش در به عهده گرفتن سرپرستی بچه ای می گوید. زن نمی شنود انگار. مستقیم نگاهش می کنم و می پرسم شما چه اصراری دارید؟ زن نصایحش را از سر می گیرد. بحث عوض می شود. زن به کنار زن جوان می رود و پچ پچ اش را شروع می کند. انگار حتی یک لحظه از خودش نمی پرسد که اگر او نخواهد یا نتواند چه؟

پچ پچ چهارم:
مرد جوان می گوید: به چه اطمینانی مرد باید شرایط ضمن عقد را قبول کند؟ می گویم به آن اطمینان که زن باید عقد نامه ای را امضا کند که قانون در آن همه چیز را دو دستی به مرد داده است. می گوید شما مهریه دارید. می گویم شرایط ضمن عقد به جای مهر. می گوید: باز هم نمی شود اطمینان کرد، اینجوری همه ی زن ها به دنبال طلاق اند. آن مرد دیگر می گوید: می دانی آمار طلاق به این دلیل بالاست که ... . می گویم: .... می گویند: .... می گویم: ... می گویند: همان بهتر که ازداوج نکنی. می گویم چرا؟ چون حقوق انسانی ام را می خواهم؟ زنی از میان جمع می پرسد راستی این شرایط ضمن عقد چه هستند؟.... مردها به اتاق دیگری می روند، کلمات شان دیگر واضح نیست.

پچ پچ پنجم:
به مرد جوان سردبیر که خود را فمینیست می داند، بعد از گفت و گوهای رو در روی بی فایده در جلسات و یا گذری، ایمیلی می زنم و از اینکه علی رغم توافق های قبلی به میل خودش و بی مشورت حذف و تعدیل می کند، از اینکه به هیچ قولی عمل نکرده و نه قراردادی امضا شده و نه پرداختی سر موقع بوده گله می کنم.
دوستی می گوید سردبیر از تو با من صحبت کرده که ایمیلی زده ای با تهدیدهای فمینیستی... .
یادم می آید که سردبیر می گفت چرا دیگران به جای آنکه مشکلات شان را به خودم بگویند به زنم می گویند؟ با خودم فکر می کنم اگر این "ایسم" نبود با چه لقبی ارزیابی ام می کردند؟ چرا در دنیای مردانه، حق خواهی انقدر گران به نظر می رسد؟