کمیته گزارشگران حقوق بشر:
عالیه اقدام دوست، فعال جنبش زنان، پنج شنبه گذشته برای گذراندن سه سال حبس به بند زنان زندان اوین منتقل شده است. او را از خانه اش در شهرستان فومن، تحت الحفظ، برای اجرای مدت محکومیت به شعبه اجراي احكام دادگاه انقلاب تهران منتقل كرده اند.
عالیه اقدام دوست در روز 22 خرداد 1385 بازداشت شد. در آن روز در حالی که جمعی از زنان و مردان، در میدان هفت تیر گرد هم آمده بودند تا ضمن بزرگداشت روز همبستگی زنان، اعتراض گسترده ی خود را به قوانین تبعیض آمیز ابراز کنند با برخورد شدید نیروی انتظامی مواجه شدند. البته در آن میان، لباس شخصی ها نیز زیر چتر حمایتی نیروی انتظامی و به همراه آنها، به ضرب و شتم و بازداشت تجمع کنندگان پرداختند. شمار زیادی از زنان و مردان معترض را به زندان اوین بردند. پرونده های قضایی برای افراد گشوده و برگزار کنندگان نیز احضار و محاکمه شدند. حبس های تعزیری و تعلیقی به عنوان مجازات برای زنانی در نظر گرفته شد که مطالبات برابری خواهانه ی خود را ابراز کرده بودند. دادگاه عالیه اقدام دوست، در 16 خرداد 1386 در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار و در روز 15 تیر 1386 حکم وی ابلاغ شد. او به اتهام اقدام عليه امنيت ملی از طريق شركت در تجمع غيرقانوني، به تحمل 3 سال حبس و در مورد اتهام اخلال در نظم و آسايش عمومي، به تحمل 4 ماه حبس و 20 ضربه شلاق (در مجموع 3سال و 4 ماه حبس و 20 ضربه شلاق) محكوم شد و در نهایت با کفالت 20 میلیونی در انتظار رای دادگاه تجدید نظر ماند. این دادگاه نیز حکم سه سال حبس وی را تایید کرد.
نزدیک به سه سال پیش، وقتی برای آگاهی از نظر او نسبت به حکم صادره با وی قرار ملاقاتی گذاشتم، با لبی خندان و مهری سرشار، از پیش آمده ها گفت. از لزوم حضور زنان در صحنه عدالت خواهی. از روزگاری که حق را باید خواست چرا که قانون مردسالار اساسا زن را محق نمی داند تا حقوق انسانی اش را بی دردسر قانونمند کند. تفکر پدرسالار، فرمان می دهد و زن مجری آن است. جای اعتراضی نیست چه رسد به فریاد. یکی اعتقاد را ملعبه می کند برای نابرابری و دیگری وجودت را به حکم باتونی در دست. مهم، زنانگی است که باید در خفا بماند. نه نامش را در فضای مجازی می شود جستجو کرد که پیام بر عدم امکان دسترسی می دهد و نه در فضای حقیقی که تیغ می زنند بر بنیادش.
عالیه اقدام دوست از پس همه ی این نباید ها همچنان بر ایستادگی باور دارد. بر ماندن و مبارزه کردن. بر حق خواهی و برابری. بر ریشه عدالت که باید به دست خود زنان جانی دوباره بگیرد. او دو سال و هفت ماه پیش گفت: " من فرار نمی کنم و از حقم دفاع می کنم." ماند و دفاع کرد. حال او را تحت الحفظ برای اجرای حکم برده اند. او را در میان اندیشه ای مردانه و استبدادی، به جرم آنکه نمی خواهد ضعیفه بنامندش تحت الحفظ به زندان برده اند. و ریشه های جان گرفته به دست او اما جانی دوباره می گیرند. آن سوتر، مرد جوانی از لزوم برابری سخن می راند. طرفی دیگر نفیسه ها می رویند و از برابری می نویسند، با مردم به تبادل اندیشه می نشینند و امضا جمع می کنند، بازداشت می شوند، به زندان می روند و باز ریشه ای دیگر جانی دیگر می گیرد.
گفت و گویی که در زیر آمده، سخنان عالیه اقدام دوست در همان روزهای نخستین پس از صدور حکم اولیه است که در سایت زنستان منتشر شد اما به لطف سانسور، سایت بعد از بارها فیلتر شدن مسدود شد.
خانم اقدام دوست، لطفا در ابتدا از نحوه ی بازداشت شدنتان بگویید.
در 22 خرداد 85، سالگرد 22 خرداد 84 ، در مورد برگزاری تجمعی برای دفاع از حقوق زنان و رفع تبعیض علیه آنها مطلع شده و در آن شرکت کردم. با تاخیر به محل تجمع رسیدم. لباس شخصی ها، نیروی انتظامی و افراد گوناگون، گروه گروه در نقاط مختلف میدان هفت تیر ایستاده بودند؛ به سراغم آمدند و گفتند: "از اینجا برو". گفتم: "نه! این یک فراخوان عمومی بوده و من آمده ام در این فراخوان شرکت کنم." آنها مصر بودند که بروم اما تازه رسیده بودم. پاسخ دادم: "من برای همین به اینجا آمده ام نه اینکه از اینجا بروم." ماموران زن را صدا کرده و من را با تهدید و ارعاب دستگیر کردند. افسر زن ستاره هایش را نشان می داد. گفتم: "می دانم شما افسر هستید." به هر حال گفتم: "من فرار نمی کنم و از حقم دفاع می کنم. این حق من است که باید داده شود." من را به داخل ماشین بردند. تعدادی از زنان بازداشته شده نیز در آن نشسته بودند و به دنبال آن تعدادی دیگر هم آوردند. مردان هم بودند که یکی از آنها می گفت: "وقتی مرا دستگیر کردند، افسری چند لگد به شکمم کوباند و گفت چرا عکس می گیری." از آنجا ما را به کلانتری وزرا بردند و سپس اوین. یک هفته در اوین بودم. بازجویی پشت بازجویی. جرم؟ دفاع از حقوق زنان و رفع نابرابری.
خواسته های شما در این تجمع چه بود؟
رفع کلیه ی نابرابری هایی که در قانون مدنی در مورد زنان وجود دارد و بخشی از مسائل دیگر مثل بیمه که در قانون نوشته نشده اما با حمایت دولت باید برای زنان تامین شود. نابرابری های قوانین مدنی هم که مشخص است و بارها گفته، نوشته و شنیده شده است. از شهادت و دیه تا قیمومیت مطلق پدر.
در آن روز چند نفر بازداشت شدند و چه مدت در زندان بودند؟
حدود 70 نفر زن و مرد که به ترتیب سن و موقعیت اجتماعی افراد، از همان فردا، شاید هم همان شب، آزاد کردن آنها را آغاز کردند تا روزی که همه آزاد شدیم و ما گروه آخر بودیم. فقط آقای موسوی خوئینی ها که هم از فراخوان حمایت کرده و هم در تجمع شرکت کرده بودند بازداشت طولانی تری داشتند. من در بازپرسی هایم هم نسبت به نگهداری ایشان که برای دفاع و حمایت از حقوق زنان بازداشت شده بودند اعتراض کردم و مکتوب نوشتم.
بازجویان در بازجویی های اوین، نسبت به مطالبات تجمع کنندگان چه پاسخی داشتند؟
مصرانه می گفتند: "این تجمع غیر قانونی ست. چرا از وزارت کشور مجوز نگرفتید؟" من هم پاسخ دادم که: "فعالان زن بارها مجوز خواسته اند و دریافت نکرده اند. در ضمن بر اساس ماده 27 قانون اساسی چون اسلحه ای با خود حمل نکرده و هیچ گونه خواسته ای مغایر با مبانی اسلام نداشته اند در نتیجه تجمع آزاد بوده است." البته در مورد برخی اعتراضاتی که مطرح می کردم خود بازجویان هم قبول داشتند که حق با ماست و قوانین مشکل دارند اما معتقد بودند که از طریق نامه نگاری به مجلس و نهادها و وزارت خانه های مربوطه باید اقدام کنید." و در جواب نیز من متذکر شدم که بارها چنین اقداماتی توسط افراد و گروه های مختلف انجام شده اما نتیجه ای نداشته است.
در ادامه ی روند قضایی پرونده ی تان، بعد از انجام بازجویی های اوین و آزادی شما، چه مدت بعد احضاریه آمد؟
پس از آزادی، قاعدتا بازپرسی ها شروع می شد. اما پیش از آن مسافرتی در پیش داشتم و وقتی برای تمدید پاسپورتم اقدام نمودم مشکل برایم ایجاد کردند و پاسخم را نمی دادند در نتیجه به دادگاه مراجعه کردم که آیا ممنوع الخروج هستم یا خیر؟ پاسخ دادند که خیر. بعد آنها به اداره ی اطلاعات زنگ زدند و آنجا کسی که مسوول پرونده ام بود با من تلفنی صحبت کرد و گفت بعد از بازگشتتان باید بیایید که صحبتی داشته باشیم. پس از بازگشت به محض ورود، نامه دادند که بلافاصله فردا به اطلاعات تهران مراجعه کنید. من هم فردای آن روز یعنی تاریخ 28/6/85 به اداره ی اطلاعات جردن رفتم و به سوالاتشان پاسخ دادم. حدود پانزده روز بعد احضاریه ی بازپرسی آمد که ظرف سه روز مراجعه کرده و بازپرسی را انجام دادم.
محتوای بازپرسی ها چه بود؟
در بازپرسی، دو پلاکارد را در پرونده ی من گذاشته بودند به شکل مقواهای کوچک آبی رنگ و گفتند: "شما در تجمع این ها را حمل می کردید، نظرتان در این مورد چیست؟" پاسخم این بود که: "من این ها را ننوشته ام و حمل نکرده ام. اگر نوشته بودم انکارش نمی کردم."
پلاکاردها گویای چه مواردی بودند؟
یکی در مورد اینکه اگر فردی زنی را بکشد که مهدورالدم است قصاص به او تعلق نمی گیرد. دومی هم اینکه اگر مردی زنی را بکشد، برای قصاص مرد، خانواده ی زن باید نصف دیه ی مرد را بدهد. اگر چه محتوای هر دو پلاکارد در مورد قوانین تبعیض آمیز علیه زنان بود اما من حامل آنها نبودم. تعجب آور است که بعد از این همه سال تجربه، هنوز نظام به این بلوغ سیاسی نرسیده است که نیازی به پرونده سازی نیست چون هر موقع خواسته اند به سادگی محکوم کرده اند. تا آنجا که من اطلاع دارم هیچ موردی نه باید به پرونده ای اضافه شود و نه از آن کم شود اما در فاصله ی بازپرسی تا دادگاه هم باز در پرونده ی من تغییر ایجاد شده بود و در دادگاه دو پلاکارد آبی رنگ برداشته شده بود و به جای آن فتوکپی های این پلاکاردها را در پرونده قرار داده بودند.
حکم را چه زمانی به شما ابلاغ کردند؟
در تاریخ دهم تیرماه احضاریه کتبی برایم آمد و در تاریخ سیزدهم به دادگاه مراجعه کردم.
آیا در متن احضاریه قید شده بود که برای رویت حکم مراجعه کنید؟
خیر. نوشته بودند ظرف سه روز به شعبه 15 دادگاه انقلاب مراجعه کنید. بعد از مراجعه حکم را به من ابلاغ کردند.
بنابراین به وکیلتان هم رویت حکم را ابلاغ نکرده بودند؟
خیر. همان روز حکم را به خودم دادند.
در متن حکم به چه نکاتی اشاره شده بود؟
به طور خلاصه نوشته شده بود که به استناد مادتین 610 و 618 قانون مجازات اسلامی، متهم، به اقدام علیه امنیت کشور از طریق شرکت در اجتماع غیر قانونی به تحمل 3 سال حبس و در مورد اخلال در نظم و آسایش عمومی به تحمل 4 ماه حبس و بیست ضربه شلاق محکوم می گردد که این حکم ظرف مدت 20 روز قابل تجدید نظر است. یک هفته ایام بازداشت اول هم از طول مدت حبس کسر می شود. نکته اینجاست که در رابطه با اخلال در نظم و آسایش عمومی که ذکر شده ما هیچ شاکی خصوصی نداشتیم. حبسهای تعیین شده نیز همه تعزیری هستند.
وکیلتان در مورد این رای چه نظری داشتند؟
ایشان هم معترض بودند و گفتند ظرف 20 روز آینده لایحه را تنظیم کرده و اعتراض را به دادگاه تجدید نظر خواهند داد.
خانم اقدام دوست، در بین فعالان زنان، شما دومین فردی هستید که حکم شلاق برای تان صادر شده، به نظرتان چه انگیزه ای برای صدور چنین حکمی در جریان است؟
به طور کلی به نظرم، بر طبق همان ماده ی 27 قانون اساسی که ما نه اسلحه حمل می کردیم و نه شاکی خصوصی در رابطه با بر هم زدن آسایش عمومی داشتیم، هیچ کدام از این احکام در حد ما نبوده است. و این آرا فقط برای ترساندن فعالان است که آن را از حبس هم گذرانده و به صدور حکم شلاق رسانده اند. شلاق هم مثل شکنجه است. هیچ فرقی نمی کند حتی یک سیلی هم به هنگام بازجویی، شکنجه است چه برسد به اینکه رای صادر و به شلاق زدن جنبه ی قانونی داده شود.
بله، به نوعی، شکنجه از آن حالت مخفی زندان خارج شده و به صورت یک حکم قانونی در آمده است. اما آیا در جریان هستید که در عصر حاضر در کشورهای دیگر نیز برای فعالان اجتماعی و یا سیاسی حکم شلاق صادر شده است یا خیر؟
تا به حال نشنیده ام. البته در طی تاریخ، مواقعی که حکومت ها با خود رایی اعمال نظر کرده اند هر گونه عملی انجام شده است. اما آنجایی که برای مردم ارزش قائل شده اند و حکومت ها در حد نمایندگان مردم بوده اند چنین رفتارهایی صورت نمی گیرد.
و کلام پایانی؟
امیدوارم همه ی ما و حتی آن زنانی که در مجلس و یا نهادها و ارگان های رسمی مملکتی حضور داشته و قبول دارند که در قرن 21 که خانم انوشه ی انصاری، یک زن ایرانی، فضا را تسخیر می کند، این قوانین باید اصلاح شوند، بتوانیم با استفاده از احکام ثانویه و با استفاده از نظر علمایی که در این زمینه تحقیق و مطالعه کرده اند و با توجه به مسائل امروزی راه برون رفت را پیدا کرده و مسوولین در جایگاه خود به هر شیوه ای که می دانند با ما هم صدا شوند. ما اثرات این تجمعات را همین امسال هم دیدیم و افراد بیشتری در حاکمیت بیان کردند که بسیاری از خواسته های زنان به حق است و تلویحا آن را قبول کردند. حتی در همین چند روز اخیر آقای خامنه ای گفتند که این قوانین آخرین مرحله نیستند و به نوعی ایشان هم ذکر کرده اند که قوانین قابل تغییر هستند. بنابراین می شود به جلو حرکت کرد و چنین قوانینی را تصحیح و تعدیل کرد. از طرفی هم همانطور که در طول تاریخ، بسیاری از مبارزان برای به دست آوردن حقشان تلاش کرده اند، ما هم باید برای احقاق حقوقمان تلاش و فعالیت کنیم.
پریسا کاکائی
عالیه اقدام دوست در روز 22 خرداد 1385 بازداشت شد. در آن روز در حالی که جمعی از زنان و مردان، در میدان هفت تیر گرد هم آمده بودند تا ضمن بزرگداشت روز همبستگی زنان، اعتراض گسترده ی خود را به قوانین تبعیض آمیز ابراز کنند با برخورد شدید نیروی انتظامی مواجه شدند. البته در آن میان، لباس شخصی ها نیز زیر چتر حمایتی نیروی انتظامی و به همراه آنها، به ضرب و شتم و بازداشت تجمع کنندگان پرداختند. شمار زیادی از زنان و مردان معترض را به زندان اوین بردند. پرونده های قضایی برای افراد گشوده و برگزار کنندگان نیز احضار و محاکمه شدند. حبس های تعزیری و تعلیقی به عنوان مجازات برای زنانی در نظر گرفته شد که مطالبات برابری خواهانه ی خود را ابراز کرده بودند. دادگاه عالیه اقدام دوست، در 16 خرداد 1386 در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار و در روز 15 تیر 1386 حکم وی ابلاغ شد. او به اتهام اقدام عليه امنيت ملی از طريق شركت در تجمع غيرقانوني، به تحمل 3 سال حبس و در مورد اتهام اخلال در نظم و آسايش عمومي، به تحمل 4 ماه حبس و 20 ضربه شلاق (در مجموع 3سال و 4 ماه حبس و 20 ضربه شلاق) محكوم شد و در نهایت با کفالت 20 میلیونی در انتظار رای دادگاه تجدید نظر ماند. این دادگاه نیز حکم سه سال حبس وی را تایید کرد.
نزدیک به سه سال پیش، وقتی برای آگاهی از نظر او نسبت به حکم صادره با وی قرار ملاقاتی گذاشتم، با لبی خندان و مهری سرشار، از پیش آمده ها گفت. از لزوم حضور زنان در صحنه عدالت خواهی. از روزگاری که حق را باید خواست چرا که قانون مردسالار اساسا زن را محق نمی داند تا حقوق انسانی اش را بی دردسر قانونمند کند. تفکر پدرسالار، فرمان می دهد و زن مجری آن است. جای اعتراضی نیست چه رسد به فریاد. یکی اعتقاد را ملعبه می کند برای نابرابری و دیگری وجودت را به حکم باتونی در دست. مهم، زنانگی است که باید در خفا بماند. نه نامش را در فضای مجازی می شود جستجو کرد که پیام بر عدم امکان دسترسی می دهد و نه در فضای حقیقی که تیغ می زنند بر بنیادش.
عالیه اقدام دوست از پس همه ی این نباید ها همچنان بر ایستادگی باور دارد. بر ماندن و مبارزه کردن. بر حق خواهی و برابری. بر ریشه عدالت که باید به دست خود زنان جانی دوباره بگیرد. او دو سال و هفت ماه پیش گفت: " من فرار نمی کنم و از حقم دفاع می کنم." ماند و دفاع کرد. حال او را تحت الحفظ برای اجرای حکم برده اند. او را در میان اندیشه ای مردانه و استبدادی، به جرم آنکه نمی خواهد ضعیفه بنامندش تحت الحفظ به زندان برده اند. و ریشه های جان گرفته به دست او اما جانی دوباره می گیرند. آن سوتر، مرد جوانی از لزوم برابری سخن می راند. طرفی دیگر نفیسه ها می رویند و از برابری می نویسند، با مردم به تبادل اندیشه می نشینند و امضا جمع می کنند، بازداشت می شوند، به زندان می روند و باز ریشه ای دیگر جانی دیگر می گیرد.
گفت و گویی که در زیر آمده، سخنان عالیه اقدام دوست در همان روزهای نخستین پس از صدور حکم اولیه است که در سایت زنستان منتشر شد اما به لطف سانسور، سایت بعد از بارها فیلتر شدن مسدود شد.
خانم اقدام دوست، لطفا در ابتدا از نحوه ی بازداشت شدنتان بگویید.
در 22 خرداد 85، سالگرد 22 خرداد 84 ، در مورد برگزاری تجمعی برای دفاع از حقوق زنان و رفع تبعیض علیه آنها مطلع شده و در آن شرکت کردم. با تاخیر به محل تجمع رسیدم. لباس شخصی ها، نیروی انتظامی و افراد گوناگون، گروه گروه در نقاط مختلف میدان هفت تیر ایستاده بودند؛ به سراغم آمدند و گفتند: "از اینجا برو". گفتم: "نه! این یک فراخوان عمومی بوده و من آمده ام در این فراخوان شرکت کنم." آنها مصر بودند که بروم اما تازه رسیده بودم. پاسخ دادم: "من برای همین به اینجا آمده ام نه اینکه از اینجا بروم." ماموران زن را صدا کرده و من را با تهدید و ارعاب دستگیر کردند. افسر زن ستاره هایش را نشان می داد. گفتم: "می دانم شما افسر هستید." به هر حال گفتم: "من فرار نمی کنم و از حقم دفاع می کنم. این حق من است که باید داده شود." من را به داخل ماشین بردند. تعدادی از زنان بازداشته شده نیز در آن نشسته بودند و به دنبال آن تعدادی دیگر هم آوردند. مردان هم بودند که یکی از آنها می گفت: "وقتی مرا دستگیر کردند، افسری چند لگد به شکمم کوباند و گفت چرا عکس می گیری." از آنجا ما را به کلانتری وزرا بردند و سپس اوین. یک هفته در اوین بودم. بازجویی پشت بازجویی. جرم؟ دفاع از حقوق زنان و رفع نابرابری.
خواسته های شما در این تجمع چه بود؟
رفع کلیه ی نابرابری هایی که در قانون مدنی در مورد زنان وجود دارد و بخشی از مسائل دیگر مثل بیمه که در قانون نوشته نشده اما با حمایت دولت باید برای زنان تامین شود. نابرابری های قوانین مدنی هم که مشخص است و بارها گفته، نوشته و شنیده شده است. از شهادت و دیه تا قیمومیت مطلق پدر.
در آن روز چند نفر بازداشت شدند و چه مدت در زندان بودند؟
حدود 70 نفر زن و مرد که به ترتیب سن و موقعیت اجتماعی افراد، از همان فردا، شاید هم همان شب، آزاد کردن آنها را آغاز کردند تا روزی که همه آزاد شدیم و ما گروه آخر بودیم. فقط آقای موسوی خوئینی ها که هم از فراخوان حمایت کرده و هم در تجمع شرکت کرده بودند بازداشت طولانی تری داشتند. من در بازپرسی هایم هم نسبت به نگهداری ایشان که برای دفاع و حمایت از حقوق زنان بازداشت شده بودند اعتراض کردم و مکتوب نوشتم.
بازجویان در بازجویی های اوین، نسبت به مطالبات تجمع کنندگان چه پاسخی داشتند؟
مصرانه می گفتند: "این تجمع غیر قانونی ست. چرا از وزارت کشور مجوز نگرفتید؟" من هم پاسخ دادم که: "فعالان زن بارها مجوز خواسته اند و دریافت نکرده اند. در ضمن بر اساس ماده 27 قانون اساسی چون اسلحه ای با خود حمل نکرده و هیچ گونه خواسته ای مغایر با مبانی اسلام نداشته اند در نتیجه تجمع آزاد بوده است." البته در مورد برخی اعتراضاتی که مطرح می کردم خود بازجویان هم قبول داشتند که حق با ماست و قوانین مشکل دارند اما معتقد بودند که از طریق نامه نگاری به مجلس و نهادها و وزارت خانه های مربوطه باید اقدام کنید." و در جواب نیز من متذکر شدم که بارها چنین اقداماتی توسط افراد و گروه های مختلف انجام شده اما نتیجه ای نداشته است.
در ادامه ی روند قضایی پرونده ی تان، بعد از انجام بازجویی های اوین و آزادی شما، چه مدت بعد احضاریه آمد؟
پس از آزادی، قاعدتا بازپرسی ها شروع می شد. اما پیش از آن مسافرتی در پیش داشتم و وقتی برای تمدید پاسپورتم اقدام نمودم مشکل برایم ایجاد کردند و پاسخم را نمی دادند در نتیجه به دادگاه مراجعه کردم که آیا ممنوع الخروج هستم یا خیر؟ پاسخ دادند که خیر. بعد آنها به اداره ی اطلاعات زنگ زدند و آنجا کسی که مسوول پرونده ام بود با من تلفنی صحبت کرد و گفت بعد از بازگشتتان باید بیایید که صحبتی داشته باشیم. پس از بازگشت به محض ورود، نامه دادند که بلافاصله فردا به اطلاعات تهران مراجعه کنید. من هم فردای آن روز یعنی تاریخ 28/6/85 به اداره ی اطلاعات جردن رفتم و به سوالاتشان پاسخ دادم. حدود پانزده روز بعد احضاریه ی بازپرسی آمد که ظرف سه روز مراجعه کرده و بازپرسی را انجام دادم.
محتوای بازپرسی ها چه بود؟
در بازپرسی، دو پلاکارد را در پرونده ی من گذاشته بودند به شکل مقواهای کوچک آبی رنگ و گفتند: "شما در تجمع این ها را حمل می کردید، نظرتان در این مورد چیست؟" پاسخم این بود که: "من این ها را ننوشته ام و حمل نکرده ام. اگر نوشته بودم انکارش نمی کردم."
پلاکاردها گویای چه مواردی بودند؟
یکی در مورد اینکه اگر فردی زنی را بکشد که مهدورالدم است قصاص به او تعلق نمی گیرد. دومی هم اینکه اگر مردی زنی را بکشد، برای قصاص مرد، خانواده ی زن باید نصف دیه ی مرد را بدهد. اگر چه محتوای هر دو پلاکارد در مورد قوانین تبعیض آمیز علیه زنان بود اما من حامل آنها نبودم. تعجب آور است که بعد از این همه سال تجربه، هنوز نظام به این بلوغ سیاسی نرسیده است که نیازی به پرونده سازی نیست چون هر موقع خواسته اند به سادگی محکوم کرده اند. تا آنجا که من اطلاع دارم هیچ موردی نه باید به پرونده ای اضافه شود و نه از آن کم شود اما در فاصله ی بازپرسی تا دادگاه هم باز در پرونده ی من تغییر ایجاد شده بود و در دادگاه دو پلاکارد آبی رنگ برداشته شده بود و به جای آن فتوکپی های این پلاکاردها را در پرونده قرار داده بودند.
حکم را چه زمانی به شما ابلاغ کردند؟
در تاریخ دهم تیرماه احضاریه کتبی برایم آمد و در تاریخ سیزدهم به دادگاه مراجعه کردم.
آیا در متن احضاریه قید شده بود که برای رویت حکم مراجعه کنید؟
خیر. نوشته بودند ظرف سه روز به شعبه 15 دادگاه انقلاب مراجعه کنید. بعد از مراجعه حکم را به من ابلاغ کردند.
بنابراین به وکیلتان هم رویت حکم را ابلاغ نکرده بودند؟
خیر. همان روز حکم را به خودم دادند.
در متن حکم به چه نکاتی اشاره شده بود؟
به طور خلاصه نوشته شده بود که به استناد مادتین 610 و 618 قانون مجازات اسلامی، متهم، به اقدام علیه امنیت کشور از طریق شرکت در اجتماع غیر قانونی به تحمل 3 سال حبس و در مورد اخلال در نظم و آسایش عمومی به تحمل 4 ماه حبس و بیست ضربه شلاق محکوم می گردد که این حکم ظرف مدت 20 روز قابل تجدید نظر است. یک هفته ایام بازداشت اول هم از طول مدت حبس کسر می شود. نکته اینجاست که در رابطه با اخلال در نظم و آسایش عمومی که ذکر شده ما هیچ شاکی خصوصی نداشتیم. حبسهای تعیین شده نیز همه تعزیری هستند.
وکیلتان در مورد این رای چه نظری داشتند؟
ایشان هم معترض بودند و گفتند ظرف 20 روز آینده لایحه را تنظیم کرده و اعتراض را به دادگاه تجدید نظر خواهند داد.
خانم اقدام دوست، در بین فعالان زنان، شما دومین فردی هستید که حکم شلاق برای تان صادر شده، به نظرتان چه انگیزه ای برای صدور چنین حکمی در جریان است؟
به طور کلی به نظرم، بر طبق همان ماده ی 27 قانون اساسی که ما نه اسلحه حمل می کردیم و نه شاکی خصوصی در رابطه با بر هم زدن آسایش عمومی داشتیم، هیچ کدام از این احکام در حد ما نبوده است. و این آرا فقط برای ترساندن فعالان است که آن را از حبس هم گذرانده و به صدور حکم شلاق رسانده اند. شلاق هم مثل شکنجه است. هیچ فرقی نمی کند حتی یک سیلی هم به هنگام بازجویی، شکنجه است چه برسد به اینکه رای صادر و به شلاق زدن جنبه ی قانونی داده شود.
بله، به نوعی، شکنجه از آن حالت مخفی زندان خارج شده و به صورت یک حکم قانونی در آمده است. اما آیا در جریان هستید که در عصر حاضر در کشورهای دیگر نیز برای فعالان اجتماعی و یا سیاسی حکم شلاق صادر شده است یا خیر؟
تا به حال نشنیده ام. البته در طی تاریخ، مواقعی که حکومت ها با خود رایی اعمال نظر کرده اند هر گونه عملی انجام شده است. اما آنجایی که برای مردم ارزش قائل شده اند و حکومت ها در حد نمایندگان مردم بوده اند چنین رفتارهایی صورت نمی گیرد.
و کلام پایانی؟
امیدوارم همه ی ما و حتی آن زنانی که در مجلس و یا نهادها و ارگان های رسمی مملکتی حضور داشته و قبول دارند که در قرن 21 که خانم انوشه ی انصاری، یک زن ایرانی، فضا را تسخیر می کند، این قوانین باید اصلاح شوند، بتوانیم با استفاده از احکام ثانویه و با استفاده از نظر علمایی که در این زمینه تحقیق و مطالعه کرده اند و با توجه به مسائل امروزی راه برون رفت را پیدا کرده و مسوولین در جایگاه خود به هر شیوه ای که می دانند با ما هم صدا شوند. ما اثرات این تجمعات را همین امسال هم دیدیم و افراد بیشتری در حاکمیت بیان کردند که بسیاری از خواسته های زنان به حق است و تلویحا آن را قبول کردند. حتی در همین چند روز اخیر آقای خامنه ای گفتند که این قوانین آخرین مرحله نیستند و به نوعی ایشان هم ذکر کرده اند که قوانین قابل تغییر هستند. بنابراین می شود به جلو حرکت کرد و چنین قوانینی را تصحیح و تعدیل کرد. از طرفی هم همانطور که در طول تاریخ، بسیاری از مبارزان برای به دست آوردن حقشان تلاش کرده اند، ما هم باید برای احقاق حقوقمان تلاش و فعالیت کنیم.
پریسا کاکائی