2009/02/16

گره خوردم انگار!!


دیروز توی اتوبوس داشتم از خیابان انقلاب بر می گشتم. رادیو، صدای یک خواننده ی قدیمی رو پخش می کرد و لذت بودن در لحظه رو می شد حس کرد. از پشت شیشه کنارم به آدمای خیابون نگاه می کردم. یکی لبخند می زد. یکی اخم هاش توی هم بود. یکی در حالی که با موبایلش حرف می زد بلند بلند می خندید. اون یکی اس ام اس می خوند و توی صورتش شیطنت موج می زد. یکی به زور کیفش رو به دنبال خودش می کشوند و با پاهای خسته راه می رفت. یکی دیگه دست کوچولوی بچه ای رو گرفته بود و مثل همون کیف می کشوند. دو تا دختر و پسر جیک تو جیک حرف می زدن و راه می رفتن. دو تای دیگه متفکر و ساکت احتمالا به این فکر می کردن چه جوری خداحافظی کنن. زن چادری با یه حجم زیادی از سیاهی رد می شد از خط عابر پیاده و نمی تونستم حسش رو بفهمم. اون یکی با یه عالمه رنگ، دیگه نمی شد حدس زد خطوط کنار لبش کدوم سمتی رفتن. 

کی می دونه فردا این آدما جاشون با کدوم یکی عوض می شه؟ مثل عروسک های خیمه شب بازی. یکی داره از اون بالا نخ ما رو تکون می ده. نخ بغل لب رو می کشونه بالا و می شه خنده، ولش می ده پایین می شه بی حس. می چرخوندمون و بالا و پایین می بردمون. هوم م م م م !!!! آره! یک دفعه می بینی یه نخ میاد کنارت می شه یه عروسکه دیگه که اتفاقا نخ کنار لبش هم در اون لحظه بالا کشیده شده و نخ قلب تو پایین میاد. یه مدت بعدش نخ اون عروسکه ازت دور میشه و چون نخ خودت دستت نیست هر چی می خوای بری دنبالش نمی تونی و نگاه می کنی می بینی بعد از چند سال هنوز سر جای اول ت هستی. تازه نخ دست و پا و همه جات از بس که تقلا کردی به هم گره خورده و نمی تونی حرکت معمولی عروسک وارانه ت رو داشته باشی. می شی مثل یه مرداب بدون جریان. گاهی دلت غش می ره برای همون حرکات عروسک وارانه ی قبلی ت. گاهی به خودت می گی اگه نخ به نخش نداده بودی الان داشتی با نخ های باز زندگی می کردی. 

راستی چه موقع نخ های بالای سر من باز می شن؟ 

5 comments:

جواد لگزیان گفت...

میشه نخ ها هستند همیشه...

فرید گفت...

سلام به شما دوست آزاداندیش.
خوب است که همه مثل شما به همه چیزهای عادی و غیر عادی کمی بی‌اندیشند.

ولی وای و صد وای که کسی برای فریادهای دانش‌جویان سری بر نمی‌گرداند.

آزادباشی

ابراهیم گفت...

مدیریت محترم.

پایگاه اطلاع رسانی تلاطم در اقدامی تازه،قصد دارد با تنی چند از گردانندگان وبلاگها وسایتها ی مهم خبری وتحلیلی ،مصاحبه انجام دهد.
در همین راستا ودر صورت تمایل،موافقت خود رااعلام فرموده تا متن سوالات برایتان ارسال گردد.
باتشکر مدیریت پایگاه اطلاع رسانی تلاطم
http://talatomzi.blogsky.com/

حمید گفت...

سلام
وبلاگ زیبایی دارید
مطالب بسیار خوبی دارید.
خوشحال میشم به منم سر بزنید و نظرتون رو بهم بگید.
آدرس وب شما رو از سایت کلوب پیدا کردم.
موفق باشید.
با تبادل لینک موافقید ؟

یوسف گفت...

درود بر شما
دوست عزیز ما یک گروه چند نفره خارج از کشور هستیم که داریم در زمینه های مختلف فعالیت می کنیم .وبلاگ و وبسایت ما رو ببینید خوشحال می شیم.
البته وبلاگ زیبایی دارید و مطالب زیبایی هم در آن قرار دادید.
ما شما رو لینک کردیم خوشحال می شیم که شما هم با ما همکاری کنید
پاینده و پیروز باشید و به امید روزی که همه ی گره ها باز شوند . . .
پاینده باشید