2009/09/21

کجای پنجره ایستاده ام

همیشه وقتی یک جریانی بیش از تصورت خوب پیش می رود احساس می کنی شاید خواب است و رویا و جایی باید واقعیتی دیگر را باور کنی. واقعیتی که شاید از پیش می دانستی اش اما نیازمند تلنگری بودی برای دیدنش...

باز نفس ندارم...

دلم می خواهد یک روز این نفس تنگی از همان جایی که آغاز شد پایان بگیرد و دیگر با هر تنش، قدرتش را به رخ نکشد. دوست ندارم این التماس تن وارانه ی اکسیژن را. نمی خواهم هر بار که باری بر دوش دارم به یادم بیاورد زانوهای خمیده و لرزان سال های گذشته ام را. 

مثل همیشه می خواهم به خواب پناه ببرم. دنیای فراموشی مطلق. رها، تنها و ایستاده بر سکوتی که تنها خدا می داند چه در خود نهفته دارد.

5 comments:

عاشق گفت...

يارم به يك لا پيرهن خوابيده زير نسترن
ترسم كه بوي نسترن مست است، هشيارش كند

اي آفتاب آهسته نه پا در حريم يار من
ترسم صداي پاي تو خواب است، بيدارش كند

محمدحسین نادعلی گفت...

کمپین دفاع از حقوق باز داشت شدگان معترض جمعی از چپ های مقیم هستن که به حمایت از یکدیگر به گزارش کمپین دفاع از حقوق باز داشت شدگان معترض را راه اندازی کرده اند و تل تین لحظه نزدیک به هزار خبر اختصاصی و عمومی را بازتاب داده اند....رویه ی ما فرای تعلق فکری بیشتر به مسائل انساندوستانه میپردازد....منتظر شما هستیم

نعمت‌اللهی گفت...

سلام پریسا جان
شنیدم که خانم نظرآهاری آزاد شده‌اند.
به تو تبریک می‌گویم.
قربانت

ناشناس گفت...

آزاد شدن شیوا را به شما تبریک میگم.

ناشناس گفت...

پريساي نازنين
آزادي شيواي عزيز را صميمانه تبريك مي‌گيم اميدواريم روزهاي آينده پيام آور رهايي همه‌ي دربندان باشد.