2009/02/16

گره خوردم انگار!!


دیروز توی اتوبوس داشتم از خیابان انقلاب بر می گشتم. رادیو، صدای یک خواننده ی قدیمی رو پخش می کرد و لذت بودن در لحظه رو می شد حس کرد. از پشت شیشه کنارم به آدمای خیابون نگاه می کردم. یکی لبخند می زد. یکی اخم هاش توی هم بود. یکی در حالی که با موبایلش حرف می زد بلند بلند می خندید. اون یکی اس ام اس می خوند و توی صورتش شیطنت موج می زد. یکی به زور کیفش رو به دنبال خودش می کشوند و با پاهای خسته راه می رفت. یکی دیگه دست کوچولوی بچه ای رو گرفته بود و مثل همون کیف می کشوند. دو تا دختر و پسر جیک تو جیک حرف می زدن و راه می رفتن. دو تای دیگه متفکر و ساکت احتمالا به این فکر می کردن چه جوری خداحافظی کنن. زن چادری با یه حجم زیادی از سیاهی رد می شد از خط عابر پیاده و نمی تونستم حسش رو بفهمم. اون یکی با یه عالمه رنگ، دیگه نمی شد حدس زد خطوط کنار لبش کدوم سمتی رفتن. 

کی می دونه فردا این آدما جاشون با کدوم یکی عوض می شه؟ مثل عروسک های خیمه شب بازی. یکی داره از اون بالا نخ ما رو تکون می ده. نخ بغل لب رو می کشونه بالا و می شه خنده، ولش می ده پایین می شه بی حس. می چرخوندمون و بالا و پایین می بردمون. هوم م م م م !!!! آره! یک دفعه می بینی یه نخ میاد کنارت می شه یه عروسکه دیگه که اتفاقا نخ کنار لبش هم در اون لحظه بالا کشیده شده و نخ قلب تو پایین میاد. یه مدت بعدش نخ اون عروسکه ازت دور میشه و چون نخ خودت دستت نیست هر چی می خوای بری دنبالش نمی تونی و نگاه می کنی می بینی بعد از چند سال هنوز سر جای اول ت هستی. تازه نخ دست و پا و همه جات از بس که تقلا کردی به هم گره خورده و نمی تونی حرکت معمولی عروسک وارانه ت رو داشته باشی. می شی مثل یه مرداب بدون جریان. گاهی دلت غش می ره برای همون حرکات عروسک وارانه ی قبلی ت. گاهی به خودت می گی اگه نخ به نخش نداده بودی الان داشتی با نخ های باز زندگی می کردی. 

راستی چه موقع نخ های بالای سر من باز می شن؟ 

2009/02/06

زنانه می ماند و شیون نمی کند!

عالیه اقدام دوست زنی ست که خوب می داند چه می خواهد و همین دانش او از خواسته و نه فقط نخواسته ها یش به وی اقتدار می بخشد. من برای دید باز او به جریانات اجتماعی و سیاسی احترام فراوانی قائلم. هر آنچه از او در ذهن دارم تصویر زنی سرزنده و فعال است که روزنامه ای را در دست لوله کرده و تند و تند قدم بر می دارد. جسارتی دارد در بیان مطالباتش که تو به راحتی می توانی اطمینان خاطر را از آنچه می گوید دریابی.

دلم می خواهد تصویر او را همان گونه که هست داشته باشم. دلم می خواهد شما هم بدانید که او بسیار محکم و استوار است. راستش دوست ندارم این شیوه مویه کردن را. اینکه وقتی یک فعال سیاسی یا اجتماعی را بازداشت و زندانی می کنند برایش مرثیه بخوانیم. یکی بگوید آزادش کنید او فرزندی شیرخواره دارد، آن یکی، آزادش کنید فلان بیماری را دارد و نیازمند داروست، دیگری، آزادش کنید به تازگی عمل جراحی داشته است. چرا نمی گوییم آزادش کنید او انسانی آزادی خواه است؟ حق اوست که آزادانه از حقایق بگوید. آزادش کنید چون جای کسی که عدالت را می خواهد در زندان نیست.

عالیه جملاتش را آگاهانه انتخاب می کند، آگاهانه نقد می کند و آگاهانه از آنچه حق خود می داند دفاع می کند. او ابایی ندارد از تنهایی و زندان. او سال ها در زندان بوده است. عالیه معلمی می داند. خوب می داند چگونه نا آموخته ها را درس حقیقت بدهد. او اتفاقا تنها نبوده و نیست. تو می توانی یک نفر باشی به اندازه ی هزاران نفر آگاه، می توانی هزار نفر و دریغ از ذره ای خرد. عالیه خودش را دارد و شهامت درست زندگی کردن را. شهامت بیان حقیقت را چشم در چشم نافی حقیقت. معجزه کمی نیست. معجزه کمی نیست که تو درد را در صورت بانی درد فریاد بزنی و تنها به زمزمه ی تاکسی وار یا تحلیل های آنچنانی به هنگام تماشای تلویزیون های آن طرف آبی تن ندهی. معجزه کمی نیست زنی از مطبخ بیرون بزند، سد تعاریف جامعه مردسالار را بشکند و چهره در چهره بگوید آمده ام حقم را بگیرم. عالیه مجموعه ای از همه ی توانمندی ها و ناتوانی های انسانی ست که با پذیرش آنها قدمی را بر می دارد ریشه دار.

عالیه در بند نیست وقتی همه ی ما در بندیم. وقتی همه ی ما محصور قدرتیم. چه کسی می گوید من آزادم؟ چه کسی می گوید ما آزادیم، وقتی آزادی تنها کلمه ای ست دستاویز آن لبخند معصومانه پر نیرنگ زمانه ای که می خواهد حماقت بشری مان را به رخ بکشد. عالیه آزاد است چرا که از بندهای ذهنش رها شده و من و ما البته در بندیم. در بند سنتی که هنوز بعد از سال ها مردی را خواهان فرزند پسر می کند و نه دختر. زنی را برده وارانه ظالم پرور و دختران مان را رویا زده و پسران مان را عجیب خودمحور و سلطه جو. در بند اجتماعی که مردانش حتی هزار بار روشن و متجدد اما دلباخته ی تصویر زنی از همان دیار قدیمی ها. در بند قوانینی که نه به دلایل مذهبی که تنها به خاطر سلطه ی بر زن تصویب شده اند. که اگر بخواهند قابل تغییر است اما دیگر به کدام بهانه طلاق دهند، صیغه کنند، رگ غیرت سبز کنند و خون بریزند؟ به کدام بهانه کودک از مادر بگیرند؟ به کدام بهانه تو را و مرا در خانه حبس کنند؟

عالیه در بند نیست. او آن روز آزاد شد که از بندیان گسست و بی عدالتی را فریاد زد.

به قول سیدعلی صالحی:

نان از سفره و کلمه از کتاب،

چراغ از خانه و شکوفه از انار،

آب از پیاله و پروانه از پسین،

ترانه از کودک و تبسم از لبانمان گرفته اید،

با رویاهان چه می کنید؟

...........................................................

برای آزادی عالیه اقدام دوست امضا کنید.

2009/02/03

تفتيش خشونت آمیز منزل نفيسه آزاد، فعال حقوق زنان


ماموران دادسراي ويژه امينت دادگاه عمومي و انقلاب تهران ظهر امروز با هجوم به منزل نفيسه آزاد وسایل شخصی وی و هم خانه های او را با خود برده اند. طی این تفتیش وحید ملکی (همسر نفیسه) و الناز انصاری، دیگر عضو کمپین یک میلیون امضا مورد ضرب وشتم قرار گرفتند و در مدت تفتیش منزل بر دست های وحید ملکی دستبند زدند.

نفیسه دانشجو است و به همراه دو تن از دوستانش در تهران زندگی می کند و همسر او برای پی گیری وضعیت بازداشت نفیسه از اصفهان به تهران آمده است. او از جمعه 11 بهمن در بازداشتگاه وزرا به سر مي برد. طی این تفتیش خشونت آمیز ماموران که سه تن بودند بخشی از وسایل شخصی نفیسه آزاد و همچنین لپ تاپ و جزوه های کاری الناز انصاری و آیدا سعادت را با خود بردند. نفیسه آزاد با این دو عضو کمپین در یک خانه زندگی می کند.

مقاومت الناز انصاری برای عدم تفتیش لوازم و ضبط لپ تاپ وی با کتک کاری ماموران همراه شد و ماموران به زور این وسایل را با خود بردند. دخالت آقای ملکی برای ممانعت از کتک زدن الناز انصاری نیز منجر به ضرب و جرح وی شد که ماموران در خانه همسرش به او دستبند زدند.

لازم به ذکر است که در حکم تفتیش به صراحت اعلام شده بود تفتیش وسایل مربوط به نفیسه آزاد در رابطه با کمپین قابل بازرسی است.

از جمله مواردی که ارتباط به حکم نداشت ولی ضبط شد تعداد زیادی فیلم، کتاب، دفترچه های یادداشت شخصی و جزوه های کاری دیگر هم خانه های نفیسه بود.

الناز انصاري در اين باره مي گويد:« وقتي ماموران به منزل مراجعه كردند به آنان توضيح دادم كه نفيسه هم خانه من و آيدا سعادت است و چون آنها فقط حكم تفتيش وسايل نفيسه آزاد را همراه داشتند، همسر نفيسه اتاق و وسايل مربوط به نفيسه را به آنان نشان داد. در هنگام تفتيش منزل، زنگ موبايلم به صدا در آمد و وقتي مشغول پاسخگويي بودم يكي از ماموران خواست كه تلفن را قطع كنم. وقتي از اين كار امتناع كردم با تهديد به سمت من حمله كردند و در اين هنگام همسر نفيسه وارد ماجرا شد كه ماموران به او حمله كردند و با زد و خورد به وي دستنبد زدند.»

الناز انصاري ادامه مي دهد:« آنان سپس موبايلم را با زور و كتك گرفتند و بعد از آن لپ تاپ من را هم با كتك و درگيري گرفتند. اصرارم مبني بر اين كه لپ تاپ متعلق به من است و نشان دادن فايل هاي ذخيره شده كه همه به نام خودم بود فايده اي نداشت. اصرار من بر این مبنا بود که نام من و آیدا در حکم نبود و خواستار ارائه حکم برای وسایل خود بودم. در طول راه نیز همسر نفیسه جریان را به آنها گفته بود و آنها گفته بودند فقط وسایل نفیسه را بازرسی می کنیم و چیزی را هم قرار نیست با خود ببریم. ماموران حتي در هنگام ضبط وسايل متعلق به من و آيدا، همچنان به كتك زدن همسر نفيسه كه دستبند به دست داشت ادامه مي دادند.»

وي مي گويد:«ماموران با توهين، تهديد و فحاشي همه وسايل خانه را به هم ريختند و تعداد زيادي دي وي دي، سي دي، نسخه هاي دستنويسي كه براي كار تايپ در منزل گرفته بودم و كيف هاي من و آيدا و نفيسه را هم با خود بردند در حالي كه در حكم نوشته بودند فقط وسايل و مدارك مربوط به كمپين بايد مورد تفتيش و ضبط قرار گيرد.»

تغییر برای برابری

کمیته گزارشگران حقوق بشر

2009/02/02

قانون ما و قانون آنها!

از کودکی تا به حال جملات ماورایی زیادی شنیده ام. بسیار گفته اند کسی که دروغ بگوید، مال مردم بخورد و ... در همین دنیا تاوان پس خواهد داد. بسیار مثل زده اند بی گناه پای چوبه دار می رود اما بالای دار نمی رود. از هر دست که بدهی از همان دست می گیری و ... .

و من به هیچ کدام از این جملات باور ندارم. بیش از این دیگر باور ندارم. اگر به مفاهیمی چون گناه و وجدان اعتقاد داشته باشیم و بخواهیم با همین معانی متداول آن ها را بسنجیم بهتر است بگویم تو می توانی دروغ گوی دزد خیانتکار آدم کش باشی اما قدرتمند و دست هیچ کس به تو نرسد. می توانی احمقی باشی که یک بار در طول زندگی ات به سهو بازی را ببازی و بی هیچ پشتوانه و قدرتی، بر دارت کشند. به همین سادگی! قانون و مجازات برای اقشار بی پشتوانه است و نه آن کس که ثروت و قدرت در هم تنیده را یک جا در اختیار دارد. کافی ست بدانی معنای ارتباط چیست؟ با چه کسی مرتبط باشی؟ چگونه در ارتباط باشی و شکل رابطه را چه چیزی تعیین کند؟ کافی ست بدانی برای بی قانون بودن باید بالاتر پرواز کنی چرا که این پایین ها به تعداد کافی آدم وجود دارد برای آموختن مفهوم قانون.

بگذارید قانون را تقسیم بندی کنیم. به دو دسته. قانون ما و قانون آنها. قانون ما می گوید نمی توانید مطابق هیچ اصل قانونی و غیر قانونی تجمع کنید. آرام و غیر آرام هم ندارد. هر گونه تجمع ممنوع است. قانون آنها می گوید از آنجا که قدرت دست شماست هر زمان و هر جا و به هر شکل و با هر بیانی که خواستید تجمع کنید. اولی را به حبس محکوم می کنند دومی را پیشنهاداتی در شهر می دهند. قانون ما می گوید اگر می خواهی رو در رو با مردم کشورت صحبت کنی و نسبت به تبعیض ها از هر نوعش آگاهی برسانی دستگیرت می کنیم و زندانی، قانون آنها می گوید اگر خواستی در مترو یا هر جای دیگری تبلیغ و فروش فلان کتاب سیاسی را رو در رو داشته باشی خدا با تو است. قانون ما می گوید مهم نیست پیشینه، انگیزه، و هزار عامل دخیل در یک حادثه چه بوده است تو باید مجازات شوی آن هم به شکل آویزان میان حلقه ی طنابی و زمینی. قانون آنها می گوید کشتن هم گاه مثل دروغ مصلحتی ست. قانون ما مجرم را حد می زند مقابل انظار. قانون آنها مجرم را از جلوی چشم بر می دارد و می برد پشت چشم. قانون ما می گوید بدون اجازه و نظارت هیچ ننویس، قانون آنها می گوید در رسانه عمومی پرونده بساز و آدم ها را تا ته به هزارجای ناشناخته ببند.

وقتی آن پایین ها هستی همه جوره آن پایینی و وقتی بالا، بالا. این ها هم که به گمان ما از آن بالا گاهی پرت می شوند پایین، از آن بالایی ها نیستند آن ها گیر کرده اند میان زمین و هوا. و اساسا قرار است در همان میان بمانند که افسارشان گسیخته نشود. نقطه تعادلی هستند برای پایین نگه داشتن ما و بالا نگه داشتن آنها. خطا کنند می آیند پیش خودمان. مودب باشند همانجا می مانند و اگر باهوش و آگاه به بازی، شاید هر یک قرنی یکی از نسل شان برود آن بالا.

بنابراین دیگر با من از گناه و تاوان و وجدان سخن نگویید. در این دنیا، قدرت حرف اول و آخر می زند و تو یا باید بشوی خود قدرت که مصون بمانی از تاوان، یا بشوی ضد قدرت که همه وجودت می شود تاوان. و از آنجایی که نمی توانی خود قدرت شوی به ابزار قدرت بودن هم رضایت می دهی. وجدان هم مثل زمان است، این پایین ها معنی دارد و آن بالا ها در بی نهایت گم می شود. درست به مانند گناه.

باور کنید، بی گناه نه تنها پای چوبه دار، که بالای دار هم می رود!


2009/02/01

گفت "می مانم" و ماند! / مصاحبه با عالیه اقدام دوست پس از صدور حکم زندان

کمیته گزارشگران حقوق بشر:

عالیه اقدام دوست، فعال جنبش زنان، پنج شنبه گذشته برای گذراندن سه سال حبس به بند زنان زندان اوین منتقل شده است. او را از خانه اش در شهرستان فومن، تحت الحفظ، برای اجرای مدت محکومیت به شعبه اجراي احكام دادگاه انقلاب تهران منتقل كرده اند.

عالیه اقدام دوست در روز 22 خرداد 1385 بازداشت شد. در آن روز در حالی که جمعی از زنان و مردان، در میدان هفت تیر گرد هم آمده بودند تا ضمن بزرگداشت روز همبستگی زنان، اعتراض گسترده ی خود را به قوانین تبعیض آمیز ابراز کنند با برخورد شدید نیروی انتظامی مواجه شدند. البته در آن میان، لباس شخصی ها نیز زیر چتر حمایتی نیروی انتظامی و به همراه آنها، به ضرب و شتم و بازداشت تجمع کنندگان پرداختند. شمار زیادی از زنان و مردان معترض را به زندان اوین بردند. پرونده های قضایی برای افراد گشوده و برگزار کنندگان نیز احضار و محاکمه شدند. حبس های تعزیری و تعلیقی به عنوان مجازات برای زنانی در نظر گرفته شد که مطالبات برابری خواهانه ی خود را ابراز کرده بودند. دادگاه عالیه اقدام دوست، در 16 خرداد 1386 در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار و در روز 15 تیر 1386 حکم وی ابلاغ شد. او به اتهام اقدام عليه امنيت ملی از طريق شركت در تجمع غيرقانوني، به تحمل 3 سال حبس و در مورد اتهام اخلال در نظم و آسايش عمومي، به تحمل 4 ماه حبس و 20 ضربه شلاق (در مجموع 3سال و 4 ماه حبس و 20 ضربه شلاق) محكوم شد و در نهایت با کفالت 20 میلیونی در انتظار رای دادگاه تجدید نظر ماند. این دادگاه نیز حکم سه سال حبس وی را تایید کرد.

نزدیک به سه سال پیش، وقتی برای آگاهی از نظر او نسبت به حکم صادره با وی قرار ملاقاتی گذاشتم، با لبی خندان و مهری سرشار، از پیش آمده ها گفت. از لزوم حضور زنان در صحنه عدالت خواهی. از روزگاری که حق را باید خواست چرا که قانون مردسالار اساسا زن را محق نمی داند تا حقوق انسانی اش را بی دردسر قانونمند کند. تفکر پدرسالار، فرمان می دهد و زن مجری آن است. جای اعتراضی نیست چه رسد به فریاد. یکی اعتقاد را ملعبه می کند برای نابرابری و دیگری وجودت را به حکم باتونی در دست. مهم، زنانگی است که باید در خفا بماند. نه نامش را در فضای مجازی می شود جستجو کرد که پیام بر عدم امکان دسترسی می دهد و نه در فضای حقیقی که تیغ می زنند بر بنیادش.

عالیه اقدام دوست از پس همه ی این نباید ها همچنان بر ایستادگی باور دارد. بر ماندن و مبارزه کردن. بر حق خواهی و برابری. بر ریشه عدالت که باید به دست خود زنان جانی دوباره بگیرد. او دو سال و هفت ماه پیش گفت: " من فرار نمی کنم و از حقم دفاع می کنم." ماند و دفاع کرد. حال او را تحت الحفظ برای اجرای حکم برده اند. او را در میان اندیشه ای مردانه و استبدادی، به جرم آنکه نمی خواهد ضعیفه بنامندش تحت الحفظ به زندان برده اند. و ریشه های جان گرفته به دست او اما جانی دوباره می گیرند. آن سوتر، مرد جوانی از لزوم برابری سخن می راند. طرفی دیگر نفیسه ها می رویند و از برابری می نویسند، با مردم به تبادل اندیشه می نشینند و امضا جمع می کنند، بازداشت می شوند، به زندان می روند و باز ریشه ای دیگر جانی دیگر می گیرد.

گفت و گویی که در زیر آمده، سخنان عالیه اقدام دوست در همان روزهای نخستین پس از صدور حکم اولیه است که در سایت زنستان منتشر شد اما به لطف سانسور، سایت بعد از بارها فیلتر شدن مسدود شد.

خانم اقدام دوست، لطفا در ابتدا از نحوه ی بازداشت شدنتان بگویید.

در 22 خرداد 85، سالگرد 22 خرداد 84 ، در مورد برگزاری تجمعی برای دفاع از حقوق زنان و رفع تبعیض علیه آنها مطلع شده و در آن شرکت کردم. با تاخیر به محل تجمع رسیدم. لباس شخصی ها، نیروی انتظامی و افراد گوناگون، گروه گروه در نقاط مختلف میدان هفت تیر ایستاده بودند؛ به سراغم آمدند و گفتند: "از اینجا برو". گفتم: "نه! این یک فراخوان عمومی بوده و من آمده ام در این فراخوان شرکت کنم." آنها مصر بودند که بروم اما تازه رسیده بودم. پاسخ دادم: "من برای همین به اینجا آمده ام نه اینکه از اینجا بروم." ماموران زن را صدا کرده و من را با تهدید و ارعاب دستگیر کردند. افسر زن ستاره هایش را نشان می داد. گفتم: "می دانم شما افسر هستید." به هر حال گفتم: "من فرار نمی کنم و از حقم دفاع می کنم. این حق من است که باید داده شود." من را به داخل ماشین بردند. تعدادی از زنان بازداشته شده نیز در آن نشسته بودند و به دنبال آن تعدادی دیگر هم آوردند. مردان هم بودند که یکی از آنها می گفت: "وقتی مرا دستگیر کردند، افسری چند لگد به شکمم کوباند و گفت چرا عکس می گیری." از آنجا ما را به کلانتری وزرا بردند و سپس اوین. یک هفته در اوین بودم. بازجویی پشت بازجویی. جرم؟ دفاع از حقوق زنان و رفع نابرابری.

خواسته های شما در این تجمع چه بود؟

رفع کلیه ی نابرابری هایی که در قانون مدنی در مورد زنان وجود دارد و بخشی از مسائل دیگر مثل بیمه که در قانون نوشته نشده اما با حمایت دولت باید برای زنان تامین شود. نابرابری های قوانین مدنی هم که مشخص است و بارها گفته، نوشته و شنیده شده است. از شهادت و دیه تا قیمومیت مطلق پدر.

در آن روز چند نفر بازداشت شدند و چه مدت در زندان بودند؟

حدود 70 نفر زن و مرد که به ترتیب سن و موقعیت اجتماعی افراد، از همان فردا، شاید هم همان شب، آزاد کردن آنها را آغاز کردند تا روزی که همه آزاد شدیم و ما گروه آخر بودیم. فقط آقای موسوی خوئینی ها که هم از فراخوان حمایت کرده و هم در تجمع شرکت کرده بودند بازداشت طولانی تری داشتند. من در بازپرسی هایم هم نسبت به نگهداری ایشان که برای دفاع و حمایت از حقوق زنان بازداشت شده بودند اعتراض کردم و مکتوب نوشتم.

بازجویان در بازجویی های اوین، نسبت به مطالبات تجمع کنندگان چه پاسخی داشتند؟

مصرانه می گفتند: "این تجمع غیر قانونی ست. چرا از وزارت کشور مجوز نگرفتید؟" من هم پاسخ دادم که: "فعالان زن بارها مجوز خواسته اند و دریافت نکرده اند. در ضمن بر اساس ماده 27 قانون اساسی چون اسلحه ای با خود حمل نکرده و هیچ گونه خواسته ای مغایر با مبانی اسلام نداشته اند در نتیجه تجمع آزاد بوده است." البته در مورد برخی اعتراضاتی که مطرح می کردم خود بازجویان هم قبول داشتند که حق با ماست و قوانین مشکل دارند اما معتقد بودند که از طریق نامه نگاری به مجلس و نهادها و وزارت خانه های مربوطه باید اقدام کنید." و در جواب نیز من متذکر شدم که بارها چنین اقداماتی توسط افراد و گروه های مختلف انجام شده اما نتیجه ای نداشته است.

در ادامه ی روند قضایی پرونده ی تان، بعد از انجام بازجویی های اوین و آزادی شما، چه مدت بعد احضاریه آمد؟

پس از آزادی، قاعدتا بازپرسی ها شروع می شد. اما پیش از آن مسافرتی در پیش داشتم و وقتی برای تمدید پاسپورتم اقدام نمودم مشکل برایم ایجاد کردند و پاسخم را نمی دادند در نتیجه به دادگاه مراجعه کردم که آیا ممنوع الخروج هستم یا خیر؟ پاسخ دادند که خیر. بعد آنها به اداره ی اطلاعات زنگ زدند و آنجا کسی که مسوول پرونده ام بود با من تلفنی صحبت کرد و گفت بعد از بازگشتتان باید بیایید که صحبتی داشته باشیم. پس از بازگشت به محض ورود، نامه دادند که بلافاصله فردا به اطلاعات تهران مراجعه کنید. من هم فردای آن روز یعنی تاریخ 28/6/85 به اداره ی اطلاعات جردن رفتم و به سوالاتشان پاسخ دادم. حدود پانزده روز بعد احضاریه ی بازپرسی آمد که ظرف سه روز مراجعه کرده و بازپرسی را انجام دادم.

محتوای بازپرسی ها چه بود؟

در بازپرسی، دو پلاکارد را در پرونده ی من گذاشته بودند به شکل مقواهای کوچک آبی رنگ و گفتند: "شما در تجمع این ها را حمل می کردید، نظرتان در این مورد چیست؟" پاسخم این بود که: "من این ها را ننوشته ام و حمل نکرده ام. اگر نوشته بودم انکارش نمی کردم."

پلاکاردها گویای چه مواردی بودند؟

یکی در مورد اینکه اگر فردی زنی را بکشد که مهدورالدم است قصاص به او تعلق نمی گیرد. دومی هم اینکه اگر مردی زنی را بکشد، برای قصاص مرد، خانواده ی زن باید نصف دیه ی مرد را بدهد. اگر چه محتوای هر دو پلاکارد در مورد قوانین تبعیض آمیز علیه زنان بود اما من حامل آنها نبودم. تعجب آور است که بعد از این همه سال تجربه، هنوز نظام به این بلوغ سیاسی نرسیده است که نیازی به پرونده سازی نیست چون هر موقع خواسته اند به سادگی محکوم کرده اند. تا آنجا که من اطلاع دارم هیچ موردی نه باید به پرونده ای اضافه شود و نه از آن کم شود اما در فاصله ی بازپرسی تا دادگاه هم باز در پرونده ی من تغییر ایجاد شده بود و در دادگاه دو پلاکارد آبی رنگ برداشته شده بود و به جای آن فتوکپی های این پلاکاردها را در پرونده قرار داده بودند.

حکم را چه زمانی به شما ابلاغ کردند؟

در تاریخ دهم تیرماه احضاریه کتبی برایم آمد و در تاریخ سیزدهم به دادگاه مراجعه کردم.

آیا در متن احضاریه قید شده بود که برای رویت حکم مراجعه کنید؟

خیر. نوشته بودند ظرف سه روز به شعبه 15 دادگاه انقلاب مراجعه کنید. بعد از مراجعه حکم را به من ابلاغ کردند.

بنابراین به وکیلتان هم رویت حکم را ابلاغ نکرده بودند؟

خیر. همان روز حکم را به خودم دادند.

در متن حکم به چه نکاتی اشاره شده بود؟

به طور خلاصه نوشته شده بود که به استناد مادتین 610 و 618 قانون مجازات اسلامی، متهم، به اقدام علیه امنیت کشور از طریق شرکت در اجتماع غیر قانونی به تحمل 3 سال حبس و در مورد اخلال در نظم و آسایش عمومی به تحمل 4 ماه حبس و بیست ضربه شلاق محکوم می گردد که این حکم ظرف مدت 20 روز قابل تجدید نظر است. یک هفته ایام بازداشت اول هم از طول مدت حبس کسر می شود. نکته اینجاست که در رابطه با اخلال در نظم و آسایش عمومی که ذکر شده ما هیچ شاکی خصوصی نداشتیم. حبسهای تعیین شده نیز همه تعزیری هستند.

وکیلتان در مورد این رای چه نظری داشتند؟

ایشان هم معترض بودند و گفتند ظرف 20 روز آینده لایحه را تنظیم کرده و اعتراض را به دادگاه تجدید نظر خواهند داد.

خانم اقدام دوست، در بین فعالان زنان، شما دومین فردی هستید که حکم شلاق برای تان صادر شده، به نظرتان چه انگیزه ای برای صدور چنین حکمی در جریان است؟

به طور کلی به نظرم، بر طبق همان ماده ی 27 قانون اساسی که ما نه اسلحه حمل می کردیم و نه شاکی خصوصی در رابطه با بر هم زدن آسایش عمومی داشتیم، هیچ کدام از این احکام در حد ما نبوده است. و این آرا فقط برای ترساندن فعالان است که آن را از حبس هم گذرانده و به صدور حکم شلاق رسانده اند. شلاق هم مثل شکنجه است. هیچ فرقی نمی کند حتی یک سیلی هم به هنگام بازجویی، شکنجه است چه برسد به اینکه رای صادر و به شلاق زدن جنبه ی قانونی داده شود.

بله، به نوعی، شکنجه از آن حالت مخفی زندان خارج شده و به صورت یک حکم قانونی در آمده است. اما آیا در جریان هستید که در عصر حاضر در کشورهای دیگر نیز برای فعالان اجتماعی و یا سیاسی حکم شلاق صادر شده است یا خیر؟

تا به حال نشنیده ام. البته در طی تاریخ، مواقعی که حکومت ها با خود رایی اعمال نظر کرده اند هر گونه عملی انجام شده است. اما آنجایی که برای مردم ارزش قائل شده اند و حکومت ها در حد نمایندگان مردم بوده اند چنین رفتارهایی صورت نمی گیرد.

و کلام پایانی؟

امیدوارم همه ی ما و حتی آن زنانی که در مجلس و یا نهادها و ارگان های رسمی مملکتی حضور داشته و قبول دارند که در قرن 21 که خانم انوشه ی انصاری، یک زن ایرانی، فضا را تسخیر می کند، این قوانین باید اصلاح شوند، بتوانیم با استفاده از احکام ثانویه و با استفاده از نظر علمایی که در این زمینه تحقیق و مطالعه کرده اند و با توجه به مسائل امروزی راه برون رفت را پیدا کرده و مسوولین در جایگاه خود به هر شیوه ای که می دانند با ما هم صدا شوند. ما اثرات این تجمعات را همین امسال هم دیدیم و افراد بیشتری در حاکمیت بیان کردند که بسیاری از خواسته های زنان به حق است و تلویحا آن را قبول کردند. حتی در همین چند روز اخیر آقای خامنه ای گفتند که این قوانین آخرین مرحله نیستند و به نوعی ایشان هم ذکر کرده اند که قوانین قابل تغییر هستند. بنابراین می شود به جلو حرکت کرد و چنین قوانینی را تصحیح و تعدیل کرد. از طرفی هم همانطور که در طول تاریخ، بسیاری از مبارزان برای به دست آوردن حقشان تلاش کرده اند، ما هم باید برای احقاق حقوقمان تلاش و فعالیت کنیم.


پریسا کاکائی